تبليغاتX
مرگ آرزوها

مرگ آرزوها

شهر من

جاده های خیس و خاکی

کوچه شقایق من

لحظه رفتن رسیده

پُرِ اشک چشمای من...

منی که خاطرات کودکیمُ از تو دارم

اون همه شعرهای زورکیُ...

عشق های دروغکیمُ از تو دارم

 

 

شهر من خدا نگهدار

به امید روز دیدار

نمیشه از یاد بری تو

کوچه شقایق دو

 

 

الهی اگه یه روزی روزگار

پاهای خستمُ رو فرشت گذاشت

آسمونت آبی باشه...

خنده بچه هاش هزار هزار

توی فکرشون نباشه غم دوری

من که میرم ای خدا بده صبوری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 21:46  توسط AMIN_MANSOUR 

نمی دونم بگم سلام یا خداحافظ

سلام

خیلی سخته این چند ماهی که با هاتون بودم رو فراموش کنم،

خیلی سخته که دیگه به وبلاگم سر نزنم و نظرات دوستانم رو نخونم

 اما سرنوشت اینه باید برم،

باید برم

چون شاید مرد هستم

شاید مرد هستم!

اما کوه درد هستم.

دوستای من ما داریم از اینجا(محل سکونتمون) میریم و من دلم نیومد که بی خبر بزارم و برم

تو این مدت که باهاتون بودم فک می کنم از بهترین روزهای زندگیم بود و دلم براتون خیلی خیلی تنگ میشه.

من یه وبلاگ دیگه هم دارم که اگه بتونم بهش  سر می زنم اما فک کنم دیر به دیر باشه

www.MansourMp3.Blogfa.Com

تو وبلاگ میم مثل منصور یه شماره گذاشتم که متاسفانه مسدود شده اگه شد یه شماره دیگه میزارم.

شعرهای قسمت (بهترینهای ندای عشق ) از خودم بودم با تمام بدی هاش لطفا بخاطر بد بودنش منو ببخشید.

دلم گرفته ، شاید واسه دل تنگی غربت باشه ،یه شعر از خودم براتون به عنوان آخرین مطلب می زارم.

منو بخاطر بد بودن این شعر هم ببخشید

دوستتون دارم

همیشه از خدا حافظی بدم میومد...

مواظب خودتون باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 21:44  توسط AMIN_MANSOUR  | 

کار ما نیست...

کار ما نیست شناسایی رازگل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

دست در جذبه یک گل بشوییم و سر خوان برویم

صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم

هیجان ها را پرواز بدهیم

روی ادراک، فضا، رنگ صداپنجره گل نم بزنیم

آسمان را بشناسیم میان دو هجای هستی

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم

نام را باز ستانیم از ابر

از چنار از پشه از تابستان

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر قرن

پی آواز حقیقت بدویم

از:سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 20:11  توسط AMIN_MANSOUR  | 

قسمتی از وصیت نامه کارو

کارو شاعر و نثر نویس معاصر ، برادر خواننده معروف ویگن در سال 1306 ه.ش در همدان دیده به جهان گشود این شاعر نه چندان نامی اما برای اهل هنر آشنا مضمون بیشتر اشعارش دردهای اجتماعی است که فقر در آنها بیداد می کند.
کتاب معروف او سکوت سرد است که در سال 1334 به نثر و نظم درآورده و به چاپ رسانده از باقی آثارش نامه ها- خاطرات- گورکن را می توان نام برد.
این شاعر حساس بنا به گفته ای در همان سال 1334 بعد از نوشتن یک وصیت نامه در سن 28 سالگی دست به
خود کشی زد که خود از آن به 280 سال رنج و مشقت یاد می کند البته این پایان راه برای کارو نبود .
در گوشه ای از این
وصیت نامه آمده است:

می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از میان ثروتمندان شهر ما پیدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد....
...
اما نه ! ثروتمندان محترم!؟... لطفا مرا با پول خود ، به خاک نسپارید!... لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ و رو رفته مان، که قلمتراش مداد شبهای نویسندگی من است، در هم بدرید! و پاره های سرگردان لاشه ی مرا در پست ترین نقاط شهر، به سگها بسپارید ...! من می خواهم ، از لاشه من ، چندین سگ گرسنه سیر شود... شما آدمکهای کمتر از سگ ، که هیچ انسان گرسنه ای از درگاهتان سیر نشد
!...
من میمیرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نیست! مرگ من ، انتقامی است که زندگی من ، از جعل کننده ی نام خودش می گیرد؟. من میمیرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد!... مرگ من، عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد.

یادش گرامی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 11:4  توسط AMIN_MANSOUR  | 

دنیای این روزای من

دنیای این روزای من

هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که

دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من

درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم

دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم

آغوش تو تن می کنم

آینده این خونه رو

با شمع روشن میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 19:29  توسط AMIN_MANSOUR  |